تبليغاتX
!!! درختها ایستاده میمیرند
تعطیل تا اطلاع ثانوی ...

 

رنگ پائيز 
امسال
پائيز رنگ دلم را
بر آسمان مي نهم:
ابری
ابری
بارانی
...  روزهایی که می‌گذرد

.

.

وبلاگ نويسي کار کم ارزشيه. اما کساني بودن که اين کار رو براي هميشه در ذهنم ارزشمند کردن. نه اينکه وبلاگ نويسي کاري شده باشه ارزشمند، بلکه اين « ما » بوديم که بهش ارزش داديم. ارزش و محتوا...

 معتقدم که هنوز به خيلي از جنبه هاي مثبت ( والبته منفي ) وبلاگ نويسي نرسيدم. اما تا همين جا هم مديون وبلاگ هاي خاصي بودم که به صورت ناخواسته و پنهاني، ذهن من رو فعال و خلاق کردن. وبلاگ هاي ارزش داري که علاوه بر دوست داشتن، به وجودشون افتخار مي کردم و از ديدن کامنت هاشون توي وبم، به خودم مي باليدم.

اما بعضي از همين وبلاگ هاي اثر گذار و جهت دهنده، بعد از مدتي با نهايت تالم خاطرم تعطيل و بسته شدن. وب نوشت هايي که کمبودشون رو هر روز احساس مي کنم...


+ اضافه شد:

+ اگه یادتون باشه یه بار دیگم خداحافظی کردم .خیلی وقت پیش  .اینبارم بر میگردم شاید شیش ماه دیگه شاید یه سال دیگه !!! البته به شرط قید حیات. اگه زنده بودم و عمری باقی بود !!!

+ بچه مثبت شدم .مجلس عرفانی ملاقات با خدا هم تعطیل شد !!!

+  دوستتون دارم ...خیلی باحالین وبخاطر تمام بدی هایی که کردم منو به بزرگی خودتون ببخشید .یکی بود یکی نبود یه توهم خان بود...

+  دیگه بسه ...  S T O P   !!!        دیگر تمام شدم.....بدرود     

+ ادامه مطلب را نیز بخوان


ادامه مطلب


نگاشته شده به قلم توهَم خان در یکشنبه 21 مهر1387 ساعت 1:38 | لینک ثابت
تولدم مبارک ...

 

 

اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو و کچل
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!


یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال پیرتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه.

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات خودم کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که هستم ؟ ... تونستم بعضی از عیب هام رو برطرف کنم ؟ ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع
 
.
.

+ اضافه شد: نه حسرتی بر گذشته دارم و نه ترس چندانی! از آینده. حال را خوش است .همیشه روز تولد آدم قشنگه.البته اگه اطرافیان کوفتت نکنن

+ تولدم مبارک ؟ ببین جلوش علامت سوال گذاشتم هر چی شما بگین !!!  مبارک باشه یا نه

+ اين سهم شما از كيك تولدم كليك كنو اینم ویژگی های مرد متولد مهر یعنی بیژن (توهم خان)



نگاشته شده به قلم توهَم خان در دوشنبه 15 مهر1387 ساعت 3:40 | لینک ثابت
بوی ماه مهر - بوی ماه مدرسه
 

 باز بوي مهر

باز بوي مدرسه

باز هياهوي بچه ها

باز مداد و دفتر و کتاب

باز ميز و نيمکتا

بازم کيف مدرسه

و دوباره روز اول و کلاس جديد

دوباره گچ و تخته

دوباره .............  تداعی کننده بوی کیف و کتاب و دفتر و قلم نو

يادش بخير !!!

 

+ اضافه شد: اخبار دیر به دست من میرسه  بعد از یه هفته شروع مدرسه ها تازه یادم اومده در مورد روز اولش بنویسم .حالا تو این فکر باش چه جوری مدرسه میرفتم !!!



نگاشته شده به قلم توهَم خان در یکشنبه 7 مهر1387 ساعت 4:50 | لینک ثابت
بعضی وقتها ...

 

 


آدم بعضی وقتها مجبور میشود هدفها و رویاها و آرزوهایش را ، بگذارد در کوزه ، آبش را بخورد !








+ انگار رسیدم ته خط !  ولی باید مثل تصویر بالا زد به بی خیالی .انگار چاره ی دیگه ای نیست  



نگاشته شده به قلم توهَم خان در سه شنبه 2 مهر1387 ساعت 2:23 | لینک ثابت
متفرقه
گالری تصاویر بیژن ناصری.فتو بلاگ
نوشته های کوتاه بیژن ناصری