تبليغاتX
!!! درختها ایستاده میمیرند
چه درونم تنهاست...

من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پل، از رود، از موج،
پرم از سايه برگي در آب
چه درونم تنهاست .

سهراب سپهری - روشنی من گل آب

.

آقا روز معلم تون مبارک !!!

والا ما ندیدم تو دبیرستان واسه معلماشون کادو بیارن روز معلم ولی نمی دونم این داداش ما چیکار کرده  بخدا میان در خونه.تحویل میدن میرن.این خان داداش ما حدود ۲۶ سال سنشه مهندسی کامپیوتر(نرم افزار)داره(توجه داشته باشین اصلا قصد ازدواج نداره).یادمه من همیشه بهش میگفتم تو با این لیسانست باید بری موز بفروشی تو این مملکت.ولی امسال بر خلاف تصورم بزور استخدامش کردن. .اونم با هزار تا پارتی بازی. تازشم هنوز رسمی نشده بصورت پیمانی .دو تا هنرستان کامپیوتر تدریس میکنه

نه که داداشم جوونه اختلاف سنی با دانش آموزاش زیاد نیست.بخاطر همون همه از خوشحالی کف مرگ شدن.

حالا بگم چی براش آوردن.روز اول یکی از بچه ها بهش ساعت داده بود.بعد داداشم یه حرفی زده بود همه جوگیر شده بودن. گفته بودن آقا ما شنبه از زحمات شما قدردانی میکنیم .میگه یکی اومد آقای ناصری شماره کفشتون چنده.یه سوالای عجیب غریب

روز شنبه:

داداش با یه عالمه کادوهای جور واجور رفته بود تو دفتر هنرستان .همکاراش شاخ در آورده بودن.داداشم به همکاراش گفته بود نمیشه روز معلم  تمدید کنین تا چند ماه.بعدشم همه رو ریخته تو ماشین اومده خونه. صدام کردبیژن بیا ببین  بچه ها چی آوردن.رفتم همه اسماشونو روی کادوهاشون نوشته بودن. آقا میترسیدم سرشونو باز کنیم از بس وحشتناک کادو پیچ کرده بودن.گفتیم خدایا تو اینا چی ممکنه باشه.خیلی بی سلیقه بودندم خودم گرم از بس با دخترا چرخیدم.اینقدر با سلیقه شدم(دوست دختر (ع) کجایی که منو خفه کنی)

بیشتر از این روده درازی نکم.الان تو خونه مون یه عالمه تابلو وظرف کریستال جمع شده.به اضافه ی یک جفت کفش که یک شماره از پای داداشم بزرگتره ودو عدد پیرهن.وآخریشم یک عدد انگشتر بود که داداشم وقتی باز کرد.گفتم اینو کی داده اسمش چیه.گفت محسن صادقی .منم یه حرفی زدم گفتم نکنه سلیقه خواهرش بوده

 

تیکه انداختن به دخترا  :

+ اعتراض دخترا: ما شوهر میخواییم....تهدید شدم فعلا تیکه های کم آزار نثارشون میکنم.روحیه شون خراب نشه

 

توهَم زدگی:

+ اگه یک حاجاقا پیدا بشه.واسم این دختره رو صیغه کنه براش یه عمامه اسپرت جایزه میدم.

پی نوشت :

+  من خیلی عجله ای اینارو نوشتم.حتی خودمم یک بار نخوندمش.اگه چیزی از حرفام نفهمیدین دوباره بخونین شاید فهمیدین

+ معلم عظیضم اض اینکه صواد خاندن ونوشطن به من آموخطی حزار بار ازط ممنونم!!!

+ برای اولین بار از کافی نت آپ کردم اصلا حال نمیده.چون مانیتور خودم سوخت.دادم درستش کنن

+  اون دختره که گفتم حاجاقا صیغه کنه.الان سیستم بقل دستی من نشسته.همچنان منتظر حاجاقا هستیم

+ آبجی میتی  وبلاگ نویسی رو گذاشت کنار.موفق باشی گلم



نگاشته شده به قلم (توهَم خان) در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387 ساعت 10:27 | لینک ثابت
بی هوا خواستن تو ...


بی هوا خواستن تو !
آهنگی ست موزون در تمام لحظه ها ...
آهنگی ست که نوای عشق و باران دارد !
و تو می فهمی !
و دستان مهربانت خاطره هایم را لمس می کند !
و صدایت روزنه ای می گشاید رو به سوی باران !
و تو می شوی نقره ای ترین خاطره ی شب های بی ستاره ی من ...
ای نقره پوش آسمان و زمین به تو می اندیشم ...
به شب هایی که تو ستاره باران کردی و
خود شدی یگانه ماه آسمان بی کرانش ...

ناشناس

.

دیروز بالاخره ما برادرمان را فرستادیم.که برود دنبال درس ومشقش از عید تا الان اینجا بوده .این دیگه چه دانشگاهیه.طفلک با این قیافه گنده اش گلوش بغض کرده بود که نگو.تقصیر خودشه اگه زودتر میرفت فکر نکنم اینجوری میشد.چون آدم هر چه بمونه بیشتر عادت میکنه.نه به اون تابستون گذشته که اومد یک هفته پیش ما موند نه به عید نوروز که حدود یک ماه وهفت هشت روز اینجا بود.شما می دونین این سال آخرش پارسال بود تا الان اونجا چیکار میکنه.(دختر بازی لب ساحل درس که نمی خونه)

خواهشی که از بعضی ها دارم لطفا کامنت های محبت آمیز نفرستین اونم بصورت خصوصی.که بیا با هم بیشتر آشنا بشیم و از این حرفا.ما یک تار موی گندیده دوست دختر علیه السلام رو با هیچ بنی بشری عوض نخواهیم کرد.پس فعلا کسی عاشق ما نشود.هر وقت دوست دختر (ع) ما رو تنها گذاشت خبرتون میکنم

 + اضافه شده: اینم لینک اون گوسفند برای مینا سس خور

تیکه انداختن به دخترا  :

+ دختران امروز :مادران فردا  اینا قیافشون به هر چیزی شبیه است الی مادران فردا

توهَم زدگی:

 + یکی بیاد واسه من بوس بده با طعم کاپو چینو

پی نوشت :

+ پیغامک    تازه راش انداختم یه سر بزنین.آف هایی که بدستم میرسه میزارم توش قشنگه



نگاشته شده به قلم (توهَم خان) در دوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت 10:28 | لینک ثابت
دروغ ...

   

به دو شیوه می توان دروغ گفت: می توان حرفهایی از خود ساخت و همچنین می توان حقیقت را با صدایی آرام، با خونسردی، مثل حرفی بین دیگر حرفهای کم اهمیت بیان کرد. این شیوه دروغگویی ظریفانه تر است. 

+ اضافه شده :  يه توهُم خان ِ بچه ی لوس ِ زشته کوچولو گاهی ميتونه فهيم ترين موجود دنيا باشه...

بنام خداوند یکتا پرست       که دوست دختر بهتر از همسر است

میخوام برم تو گروه رپ 0511 بچه های مشهد کار کنم برم رپ بخونم.البته اینا از من بیشتر برای سرودن شعرهای رپ (تکست رپ)میخوان استفاده کنن.چون استعداد چرت و پرت گفتن دارم.بسی خوشحالیم ویک جای بدنمان عروسی هست. که استعداد های نشکفته ما دارد شکوفا میشود خودم نفهمیدم چی گفتم

  حالا  ثابت شد ما دروغی نگفته بودیم.نحوه حرف زدنمان ایراد داشته.شما فکر میکردی ما دروغ میگوئیم.دمم گرم می بینی چطور با دلیل ومنطق حرف خودمو به کرسی میشونم

 سبک نوشتن مان هم تغییر کرده است. حرفامو تو چند خط بصورت خلاصه ومفید میگم تا شما هم درد سر نگیرین.باشد که رستگار شویم

 یادتونه گفتم تو سال جدید دچار تغییراتی شدم.حتی حرف زدنمان هم فرق کرده .کسی میدونه چرا تو حرفام جای فعل وفاعل رو عوض میکنم آیا؟

  

تیکه انداختن به دخترا  :

+ دخترا زیبا هستن البته به زور آرایش و پن کک و پودر بچه

توهَم زدگی:

+ عاشق اینم که بدون خودم برم سفر.ولی نمیشه  

 

پی نوشت :

+ علی آقا پینی کیو آدم شد تو هنوز با این کامنتهات ادم نشدی 

+ ببخشید که این پستمان بار علمی نداشت



نگاشته شده به قلم (توهَم خان) در یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 3:57 | لینک ثابت
متفرقه
گالری تصاویر بیژن ناصری.فتو بلاگ
نوشته های کوتاه بیژن ناصری