تبليغاتX
!!! درختها ایستاده میمیرند
توهم شیرین ...


توهم شیرینیه این که فکر کنی آدمها میفهمنت !

.

.

.


 واقعیت تلخش اینه که آدما اگه براشون توضیح بدی چه مرگته هم نمیفهمنت !



+ اضافه شد:

خيلي ها تو پست قبلي دچار شك و ابهام شده بودن.بايد به عرض اين دوستان برسونم كه يك اشتباه ديالوگي بوده.و من  چون طبق معمول عجله اي اينو نوشتم وخيلي خوب منظورمو نرسوندم .دوستان فكر كردن اون پير زنه مامان خودم بوده كه من بهش خنديدم.حالا چرا من بهش گفتم مادر جان چون سني ازش گذشته بود و پير زن بود.اميدوارم متوجه شده باشين.اگرم بازم متوجه نشدين يك بار ديگه مطلب پائينو شمرده شمرده بخونين ميفهمين.البته لازم نيست با قرائت بخونيندر اينجا فكر كنم فقط مامان ليمو متوجه شدن بهتون تبريك ميگم ماماني شما برنده يك دستگاه اتومبيل پژو چهار صفر پنج شدين.يعني چهارصدوپنج(405).بيا الان تحويلش بگير


+ جالبيش ميدوني كجا بود همه ميومدن كامنت ميذاشتن مامانت خيلي باحاله

+ چه خبره تو اين ماه رمضوني همه فكر عشقاي قديمي شون افتادن هي دارن تو وبلاگشون لو ميدن خودشونو

+ دوست دختر عليه السلام.اگه ديدي ما تو دو تا پست قبلي لاوو تركونديم.شما به خودت نگير و يه وقت فكر نكني چون باهم حرف نمي زنيم الان دارم منت كشي ميكنم. براي يكي ديگه نوشته بودم. شما به زندگيت برس


نمي خواستم تو بيوفتي از چشام !!!

+ نمي دونم چرا  اسكلت جون وبلاگشو بسته.نامرد يه خبري از خودت بده .نكنه عروس شدي. وبلاگشو پیدا کردم البته با تشکر از آبجی پانی که بهم خبر دادن البته آدرسشو نمیدم شاید خودش راضی نباشه.این آدرس جدیدشو به کسی بده




نگاشته شده به قلم توهَم خان در چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت 16:59 | لینک ثابت
Progress bar ...
 

باد می وزد
و من
در پناه تک درختی ايستاده ام... درختی که ایستاده مرده

 

چند وقت پیش با مامان رفته بوديم فرم های آمار رو تحویل بدیم. بنده خدا از زنه (پير زنه) می پرسه اینو کی واستون نوشته.این که همش اشتباست.می دونی ورداشت چی گفت.بخدا من خبر ندارم اینو همسادمون حل کرده.در چنین صحنه هایی اصلا بیژن نمی تونه خودشو کنترل کنه. زدم زیر خنده که یهو دیدم همه منفجر شدن.گفتم مادر جان مگه پیک نوروزیه که دادین یکی دیگه حل کنه.

با دوستان دم در حیاط واستاده بودیم یارو تو ماشینش سیب زمینی و پیاز داشت .هی داد میزد پیازسه کیلو هزار تومان.سیب زمینی سه کیلو فلان قیمت.یهو از دهنش در رفت موز سه کیلو هزار تومان.آقا ما رو میگی .همه برگشتیم طرفش.خودش فهمید گه خورده.میگه ببخشید اشتباه شد

 

+ اضافه شد:   

زندگی میگذره . عین Progress bar ! چه بخوای و چه نخوای یه روزی میرسه به 100 . پس خوش باش !    

 

"یه طراح وب مریض"

+ خیلی کم حرف شدم.حتی دیگه حوصله آپ کردنم ندارم.ته کشیدم.فقط میام یه چند خطی مینویسم که نگن مرده

 



نگاشته شده به قلم توهَم خان در شنبه 23 شهریور1387 ساعت 3:5 | لینک ثابت
دوستت دارم ...

 

دوستت دارم !!!

به تنهایی

جای هر شعریست                                          "مهدیه لطیفی"

 

 

 



نگاشته شده به قلم توهَم خان در چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت 1:57 | لینک ثابت
حوالي چهار صبح ...

 

امشب
ساعت نمی‌دانم چند است
اما کسی دست برده است توی سینه‌ام
تا چیزی را
تا چیزی را از تپیدن بازبدارد.
آه،
برای مردی ایستاده بر لبه‌ی اندوهی ژرف دعا کنید.

 "مصطفی مستور"

+ بوش حلول ماه مبارك رمضان را به مسلمانان سراسر جهان تبریک گفت.

+ تو که دکمه Stop مغز منو بلدی کاش دکمه Stop ماشین زمان خدا رو هم بلد بودی !

+باورم که نمیشه ! اما خوب دیگه اونقدرا هم برام مهم نیست !

+ مخاطب خاص !!!

اضافه شد: یادتونه تو عید نوروز چون هیچ مسافرتی نرفتم به خودم قول داده بودم اگه پسر خوبی باشم .خیلی خودمو میچرخونم.حالا بعد از اون مسافرت چند روزه شمال که با خانواده خودمون ودایی جان رفته بودیم.میخوام دوباره برم شمال البته با این تفاوت که اینبار کاملا مجردی هستش و با دوستان می رویم.گفتم امسال تابستونو میترکونم باور نکردین. بعدشم فکر کنم روزه هم نتونیم بگیریم آخه مسافریم.   تا چند روز دیگه فعلا خداحافظی

                                                                                 امضاء: ملت شمال ندیده


 



نگاشته شده به قلم توهَم خان در دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 3:41 | لینک ثابت
برگشتم ...
 

 

یک نفر دیشب مرد

و هنوز ، نان گندم خوبست

و هنوز

آب میریزد پایین

اسب ها می نوشند

...

 

+ از دست تو نیست ...


سلللللللللللللللللللللللللللللللام
میدونین معنی سلام به این بزرگی چیه. اینه که دلم خیلی واستون تنگ شده بود.با اجازتون رفته بودیم مسافرت شمال اونم با خانواده دایی جان.داستانی داشتیم .عمرا اگه بگم باز منو نفرین میکنین
جای همتون خالی خوش گذشت.بخصوص جای خانمیه گلم .که احساس میکنم ازم ناراحته.فدات بشم عروسک زشت من

میگن ماه رمضان تو تابستون شروع میشه. مشهد فکر کنم خیلی شلوغ بشه چون همه میان اینجا سر سفره امام رضا افطاری میکنن. شما چطور. من که روزه هنوز برام واجب نشده بعدشم تو سن رشد هستم.

نمی دونم قد من بلند شده یا پتوم آب رفته.آخه عادت دارم موقع خواب پتو رو میکشم تو صورتم ولی از اون طرفش پاهام بیرون میزنه این خیلی منو عذاب میده.تا صبح با خودم گرفتارم.کولرم که روشنه هی خودمو جمع میکنم زیر پتو.بعد مامان جان میاد میگه بیژن خان مجبور که نیستی پسرم کولر رو دور کند بزن .اینجوریم خودتو عذاب نده!!! فکر میکنم می بینم حرف جالبی زده

از شهرهای بعضی از دوستای وبلاگی رد شدیم.خیلی احساس نزدیکی بهشون میکردم


+ اصلا من به نت اعتیاد ندارم کی گفته.همین امروز بعد ظهر رسیدم .اومدم نت کامنتای شما رو خودنم.و کلی با خودمان حال کردیم که این چنین دوستای با مرامی داریم




نگاشته شده به قلم توهَم خان در یکشنبه 3 شهریور1387 ساعت 0:46 | لینک ثابت
متفرقه
گالری تصاویر بیژن ناصری.فتو بلاگ
نوشته های کوتاه بیژن ناصری