سلاخی میگریست ،
به قناری کوچکی دلباخته بود .
"شاملو"
دوستمان زنگ زده با خوشحالي فراوان جيغ ميزنه پشت تلفن بيژن قناريم تخم مرغ كرد!!!
من با تعجب فراوان: تخم مرغ 
دوستم: آره بخدا باور نداري !!!
من: قناري تون ك و ن ش پاره نشد.آخه چطور تخم مرغ به اون بزرگي رو از اونجاش در آورده !!! 
دوستم: تو ميميري با اينكه منظورمو خوب فهميدي .آدمو ضايع نكني
" ميخواست بگه فناريش تخم كرده
شما دچار اشتباه نشين.قناري بيچاره به اونجاش فشار مياد
"
تازه قناری تخم مرغ نمیکنه تخم خودشو میکنه باید میگفت تخم کرده.به من چه اصلا اینم بخاطر افسون عشق
+ اضافه شد: دارم بزرگ ميشم .خودمو دارم اصلاح ميكنم
يك نمونش توهم زدگي
+ قبلا چقدر شلوغ پلوغ مينوشتم.اينجوري خيلي حال ميده.يه جورايي سنگينه !!!
نگاشته شده به قلم توهَم خان در سه شنبه 18 تیر1387 ساعت 3:10 |
لینک ثابت